همه ی دنیــــــــای نفیــــــــس *** حلماگلی***
تاريخ : شنبه 8 اسفند 1394 | 8:20 | نویسنده : مامان نفیسه

حلمایِ من! گلِ یاسِ بهشتیِ من...

قشنگترین تجربه ی سخت زندگیم!!!! بیییییینظیر بودی فرشته ی من...

یا رب نظر تو برنگردد

بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست.
با این تصمیم می‌گذارید
که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد .

(الیزابت استون)

خدایا خودت مراقب همه کوچولوها باش قلب

 

حتما از موضوع آشپزی وبلاگ ما دیدن کنید! عینک

 

"...کودکی دکمه ی ِ بازگشت ندارد ، پس کودکی ِ کودکانمان را به یاد ماندنی بسازیم..."





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 29 آبان 1395 | 13:58 | نویسنده : مامان نفیسه

امسال منو گل دخترم یه تولد دو نفره گرفتیم. شما حسابی همکاری کردی با من در تهیه کیک شکلاتی آرام! مچکرم مامانی که انقدر گلی بوس!

کیک شکلاتی خودم پز بفرمایید نوش جان بزن 29.8.95 آبانی ام بشقاب گلگلی رومیزی گلگلیسم آبی صورتی

بفرمایید نوش جان خوشمزه





[موضوع : خاطرات کودکی فندوق, آشپزی و تزیین غذا و دسر]
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395 | 10:46 | نویسنده : مامان نفیسه

سلام به همه دوستای مهرونم که تو این مدت با احوالپرسی موجب دلگرمی ما شدن. از همگی سپاسگزارم محبت تو این مدت اتفاق های بد زیاد افتاد واسه حلما جون که باعث نگرانی زیاد من شد... اتفاقاتی که من اینجا ثبت نکردم... به عنوان مثال فردای روزی که بخیه های سر دخترم رو کشیدم بردمش پارک که مثلا بهش خوش بگذره ولی یهو بد از سرسره اومد پایین و دستش در رفت سبز و دوباره ما تو اورژانس بیمارستان فرهمند فر بودیم تو صف رادیولوژی این شکلی گریهگریهگریه

یعنی هزاربار مردیم و زنده شدیم تا دستش رو جا انداختن و گفتن اگه یکبار دیگه همچین اتفاقی افتاد گچ میگیریم غمگین

نمیدونم والا چی بگم...

اما خب من اعتقاد دارم گر نگهدار من آنست که من میدانم درسخوان، شیشه را در بغل سنگ نگه میداردآرام.

بازم از لطف همه دوستای گلم یک دنیا ممنونم.


قبل از محرم چندتا عروسی دعوت شدیم. فامیل و همکار و دوست. ما هم همش یک دست لباس داشتیم ولی چون ست بودیم با هم خیلی دوسش داشتم و تو همه عروسی ها همین رو پوشیدیم!! خندونک

ست مادر و دختری که عاشقشم set_madar_o_dokhtar_aroosi_95



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات کودکی فندوق, جشن ها و مناسبت های دخترم حلما]
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395 | 10:35 | نویسنده : مامان نفیسه

این جریان مربوط به سه شنبه 95/7/27 هست.

شب حدود ساعت 11 بود که من و زن دایی نشسته بودیم رو مبل، و شما هم کمی اونطرف تر روی صندلی خودت جلو تلویزیون بودی غمگین

همه چی جلوی چشم خودم اتفاق افتاد! داشتی هی صندلی رو میبردی جلوتر و به میز تلویزیون نزدیک تر میشدی... که پایه صندلی به فرش گیر کرد.. هرچی تلاش کردی صندلی جلوتر نمیرفت! تعجبکه یهو با سر رفتی تو میز تلویزیون گریه تمام میز تلویزیون غرق خون شد.. فرش... خودت و من!

شکه شدمخطا! اصلا عکس العمل خوبی نبود ولی ناخودآگاه فقط جیغ زدم و یا ابالفضل گفتم...

دنیا رو سرم خراب شده بود!! فورا بابایی اومد بغلت کرد و با همون لباس خونه، زن دایی خداروشکر تازه از بیرون اومده بود و سوییچ ماشین بدست نشسته بود و دایی امیرحسین هم سریع لباس پوشید و رفتن بیمارستان...

من موندم سوت همه جا رد خون بود... خودم سرتاپا خونی شده بودم... مثه دیوونه ها با خودم حرف میزدم هیپنوتیزم و خون ها رو میشستم و بی صدا اشک میریختم گریه... دیگه به لکنت افتادمترسو...

دیدم طاقت ندارم تو خونه بمونم تا برگردن اونا، لباس پوشیدم و آژانس گرفتم و رفتم بیمارستان...

تمام مسیر گریه کردم راننده تاکسی جهت دلداری حوادث دلخراشی درباره دخترش برام تعریف کرد... البته خدا خیرش بده، خوب بود توضیحاتش واقعن گریم قطع شد و آروم شدم...

رسیدم اورژانس بزرگسالان... وای پول همراهم نبود! فقط یه پتو مسافرتی برداشته بودم و موبایل خودمو و شوهرم و داداشم (همه بی موبایل رفته بودن چشمک)

رسیدم دیدم بغل بابا هستی و یه تور سفید رو سرت و صورتت که خون ها بهش خشکیده شده بود خطا

تا منو دیدی اومدی بغل من محبت.... دایی محمد و زن دایی لیلا هم رسیدن! بابایی برای اینکه ترسیده بودن من تنها تو خونه نمونم بهشون زنگ زده بود که بیان پیش من و وقتی من اومده بودم بیمارستان اونام زحمت کشیدن اومدن بیمارستان.

یه دارویی ریختن تو بینی تا خوابت ببره و بریم سیتی اسکن... یک ساعت منتظر موندیم خوابت نبرد! خودشون میگفتن ما اینو به بزرگسال میدیم سریع میخوابن ولی این کوچولو داره مقاومت میکنه که نخوابه!!!

ریختن دارو تو دهنت! یک ساعت صبر کردیم خوابت نبرد!! حتی گفتن اگه بریزیم تو دهنش دیگه دوزش هم بالا رفته بیاین تو قسمت تحت نظر جلو چشم خودمون باشید، خمار شده بودیخواب آلود ولی خوابت نبرد!!

خلاصه حدود ساعت دو نصف شب شده بود... راضی کردیم دایی محمد و زن دایی لیلا برن خونه... داشتیم راضی میکردیم دایی امیرحسین و فازی هم برن خونه که خانم دکتر اورژانس گفت بنظرم هوشیاریش خوبه و اذیتش نکنید برید زودتر بخیه بزنن و فردا صبح بیاین واسه سیتی اسکن.

خداروشکر که امیر جون نرفت چون منکه طاقت گرفتن دستت رو نداشتم... فقط آروم سرت رو کمی از خون پاک کردم و از اتاق عمل اومدم بیرون... پارچه انداخته بودن رو صورتت و تو هم که بدت میاد چیزی رو سرت بکشن و ترسیده بودی نکنه بابایی هم تنهات گذاشته! که شنیدم بابایی شروع کرده برات شعر خوندن و دیگه آروم شدی... اینها در حالی بود که دستت رو محکم گرفته بودن که تکون نخوری و داشتن سرت رو بخیه میزدن...خسته

3 تا... 3 تا بخیه زدن به پیشونی خوشکلتغمناک... ظاهرا یکی از شریان های اصلی آسیب دیده بود که همچین خونریزی شدیدی داشت...

عاخه دختر تو مگه نمیدونی جون منی؟ عمر من؟ همه ی زندگیمی؟؟ مواظب خودت باش خب! بی حوصله

مادر برات بمیره...

حدود 3 و خورده ای ازشب گذشته بود رسیدیم خونه. ما که سه تاییمون غش کردیم، طفلی دایی امیرحسین تا رسیده بود خونه نشسته بود شامپو فرش بکشه که رد خونها روی قالی نمونه...


دیگه نمیدونم چکار کنم؟ عقیقه ات کردیم... همیشه ان یکاد تو گردنت هست. هفته ی قبل از این ماجرا به نیت سلامتیت مبلغی رو جهت اطعام عاشورا و تاسوعا دادیم سید... از صدقه و اسفند و هرررررررررچی بگی کم نذاشتیم ولی چرا هی اتفاقات بد میوفته؟؟

خیلیا میگن بخاطر عکسای وبلاگ و انیستا هست! عاره؟؟؟

نمیدونم خیلی دودلم... شاید دیگه عکس نزارم...

شاید این وبلاگ رو حذف کنم...

شاید رمز دار کنم....

فعلا که دیگه دل و دماغ عکس گذاشتن ندارم تا ببینم چی میشه.. بی حوصله

ولی اینجا و دوستای مجازیم رو دوس دارم...





[موضوع : خاطرات کودکی فندوق, محرم, مادر]
تاريخ : دوشنبه 12 مهر 1395 | 13:38 | نویسنده : مامان نفیسه
تاريخ : سه شنبه 6 مهر 1395 | 15:20 | نویسنده : مامان نفیسه

سلام گل بانو ی من! عزیزترینم! چند روز پیش واسه خاله فاطمه ما آرمه داری بردیم با تزیین اختصاصی مامان نفیس! اینم عکساش:

 

غذای ایرانی تزیین زیبا میزآرایی خوشمزه بفرمایید نوش جان تزئین کلم پلو شیرازی تزیینات جدی سالاد شیرازی دیس برنج مجلسی - جشن سیسمونی - آرمه داری - ویارونه - تاسیونه - تاسیانه

ادامه مطلب رو ببنید و نظرتون رو بگید!



ادامه مطلب

[موضوع : آشپزی و تزیین غذا و دسر, سیسمونی پرنسس حلما]
تاريخ : شنبه 27 شهريور 1395 | 9:39 | نویسنده : مامان نفیسه

جمعه رفتیم جشن تولد ریحانه و فاطمه با تم توت فرنگی!

من واسه شما یه لباس توت فرنگی دادم دوختن که خیلی خوب شده بود! یه جورایی بیشتر از صاحب مجلس توت فرنگی بودی!! البته لباس اونام قشنگ بود! مدل دامنی که برات چند ماهه عزیز جان خریدن و نگه داشته بودم تا در عقد عمه اطهر بپوشی رو اونام پوشیده بودن! خیلی خوش گذشت اون شب خداروشکر...

اینم توت فرنگی خوشمزه خودم بوس

حلما جون و جشن تولد تم توت فرنگی ها  Strawberry helma theme tootfarangi

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید....



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات کودکی فندوق, آشپزی و تزیین غذا و دسر, جشن ها و مناسبت های دخترم حلما, تولد]
تاريخ : جمعه 19 شهريور 1395 | 9:18 | نویسنده : مامان نفیسه

خب بالاخرهجشن سیسمونی خاله فاطمه هم فرا رسید! من و شما ست قرمز و مشکی پوشیدیم! البته جشن بخاطر گل پسر تم آبی و سفید داشت ولی ما لباس اون رنگی نداشتیم خب!!

sismooni_helma_95 جشن سیسمونی پسر تم آبی و سفید آرمه داری

اینم خاله فاطمه و گل پسری، بهار خانوم و حلما گلی با شخصیت خودم! محبت

بقیه عکس ها به مرور در ادامه مطلب اضافه خواهد شد...



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات کودکی فندوق, آشپزی و تزیین غذا و دسر, جشن ها و مناسبت های دخترم حلما, سیسمونی پرنسس حلما]
تاريخ : پنجشنبه 18 شهريور 1395 | 11:20 | نویسنده : مامان نفیسه

       هوشی که مدیر عواطف است!
اگر در یک روز سرد زمستانی فردی در هنگام عبور از کنار شما پایش لغزید و به زمین خورد و شما بر عکس دیگران به جای خندیدن، دستش را گرفتی و با مهربانی بلندش کردی و حالش را جویا شدی، بدان که از هوش هیجانی بالایی برخورداری.
دکتر افشاری‌نیا، هوش هیجانی را توانایی شناخت هیجانات خود و دیگران و استفاده از این شناخت در روابط بین فردی و تصمیمات شخصی می‌داند و می‌گوید: «چیزی که ما از آن به عنوان هوش هیجانی یاد می‌کنیم، به خودشناسی مرتبط می‌شود در واقع اساس، بنیان و هسته هوش هیجانی را خودشناسی و شناخت هیجانات و احساسات خود و دیگران تشکیل می‌دهد زیرا فرد می‌تواند با توجه به این شناخت در روابط بین فردی موفق‌تر عمل کند.»
پس اگر عواطف شخصی و احساسات مثبت و منفی خود و دیگران را بخوبی می‌شناسی و کنترل خشم و شادی و به طور کلی عواطف خود را با توجه به موقعیت‌های مختلف در دست داری و بخوبی می‌توانی با دیگران ارتباط برقرار کنی، مسلم بدان که آدم باهوشی هستی.

 


       بیش از یکصد سال، بهره هوشی یا هوش بهره  به عنوان معیاری برای سنجش هوش فردی محسوب می شد. آزمون بهره هوشی تنها شاخصی بود که نمایانگر توانایی یادگیری افراد محسوب می شد، شاید به همین خاطر است که تعداد زیادی از والدین، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن، نگران کیفیت یادگیری فرزند خود و مدرسه ای که قرار است او در آن درس بخواند، هستند. غافل از اینکه در سالهای اخیر تحقیقات علمی نشان داده که تنها داشتن هوش عقلانی ( شناختی ) زیاد برای کسب موفقیت کافی نیست و علاوه بر IQ ، کیفیات دیگری نیز لازم است.

بسیاری از افراد در زمینه علمی به خاطر بهره هوشی بالا در موسسات آموزشی و دانشگاهها به مدارج بالایی نائل می شوند، اما بعضی از همین افراد در محیط کار و خانواده چندان موفق نیستند و بر عکس آنها افرادی بوده اند که بهره هوشی پایینی دارند، ولی در محیط خانواده و کار افرادی موفق و سازگار به شمار می روند که علتش می تواند به سطح هوش هیجانی ( EI ) یا توانایی هدایت هیجان های شخصی در تعاملات فردی ارتباط پیدا کند. روش هیجانی پیش بینی کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه برخورد مناسب با استرس هاست.

بطور خلاصه هوش هیجانی یعنی: داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجان های خود و دیگران و استفاده از این هیجان ها به بهترین نحو برای برقراری ارتباط با خود و دیگران. اهمیت هوش هیجانی: روان شناسان عقیده دارند می توان هوش هیجانی را در کودکان و حتی افراد بالغ افزایش داد.

94_5_30_ حلما شبیری یک ساله apple helma_shobeyri

 ممکن است این سئوال مطرح شود که چرا پرورش و رشد هوش هیجانی مهم است؟

ایجاد حس مسئولیت پذیری

 هوش هیجانی به ما کمک می کند که فرد مسئولیت پذیری در جامعه باشیم، برای رسیدن به این مرحله باید به کودکان آموزش های لازم را بدهیم. ابتدا با آموزش کودکان ، به آنان یاد دهیم به جای آنکه دیگران احساسات شان را در دست گیرند، مسئولیت احساسات و هیجان های خود را بپذیرند، به عنوان مثال : به جای اینکه بگوید" شما باعث خوشحالی من شدید " از جمله " من احساس خوشحالی می کنم " استفاده کند. همچنین به آنها بیاموزیم در مقابل احساسات خود حق انتخاب دارند، انتخاب هایی چون استفاده از مهارت های کلامی و غیر کلامی ، تغییر دادن، اقدام کردن و ..... همه ما می توانیم بر هیجان های خود تسلط داشته باشیم و آن را تحت کنترل خود بگیریم و این امر با تقویت هوش هیجانی میسر می شود وقتی هیجان ها و احساسات ما کنترل شود، رفتار مناسب تری را هم تجربه خواهیم کرد و این رفتار خوب باعث ایجاد احساس خوب و بالا رفتن اعتماد به نفس و تقویت ارتباط اجتماعی می شود.

 ایجاد زندگی شاد و با نشاط

 تحقیقات نشان داده است هر چه افراد شاد و خوشحال باشند از سلامت بیشتری برخوردارند و هر چه از هوش هیجانی بیشتری برخوردار باشند، افرادی مسئولیت پذیر و اجتماعی تر هستند و بالا بودن هوش هیجانی به آنان کمک می کند که شادتر باشند و غم واندوه را از خود دور کنند.

 برخورد با موقعیت های خطرناک

 تحقیقات نشان می دهد کودکانی که از هوش هیجانی بیشتری برخوردارند، زودتر موقعیتهای خطرناک را تشخیص داده و عکس العمل نشان میدهند و در دوران حساس نوجوانی کمتر امکان دچار شدن به انحراف اخلاقی را دارند و کمتر جذب دوستان ناباب می شوند.

ایجاد روحیه همکاری و کمک به دیگران 

کودکان که از هوش هیجانی بالاتری برخوردار باشند از احساسات دیگران آگاهی کامل دارند و در گروه سعی می کنند عضو سازنده باشند و نیازهای دیگران را درک می کنند و حداقل با همدلی به آنان کمک می کنند. با پرورش هوش هیجانی کودکان پی می برند وقتی احساس بهتری نسبت به زندگی دارند که با یکدیگر همکاری داشته و به هم کمک کنند. تحقیقات نشان داده کودکانی که از نظر هوش هیجانی در سطح بالاتری هستند ویژگی های زیر را دارند: یاد گیرندگان بهتری هستند، مشکلات رفتاری کمتری دارند، هیجان های خود را به خوبی بیان می کنند، به حرف های دیگران خوب گوش می کنند، از خود خشونت کمتری نشان می دهند، دوستان زیادی پیدا می کنند، خوشحال و با نشاط هستند، اگر در زندگی آنان مشکلی پیش آید، در حل مشکل خوب عمل می کنند و تحمل مشکلات در این کودکان بیشتر است، بیشتر از دیگران هیجان ها و تکانه های خود را کنترل می کنند،در باره اطرافیان خود احساس خوبی دارند.

94_5_30_ حلما شبیری یک ساله helma_shobeyri

 چگونه هوش هیجانی کوکان را افزایش دهیم ؟

بیشتر مهارت ها بر اثر تعلیم و تربیت توسعه می یابد. هوش هیجانی به وسیله رشد مهارت های هیجانی قابل رشد توسعه است. هوش هیجانی مفهومی ، قابل یادگیری است. بر خلاف بهره هوشی که در طول زندگی سطح آن تقریبا" ثابت است، هوش هیجانی را می توان افزایش داد.

قبل از هر چیز والدین باید در باره احساسات و هیجانات اطلاعات بیشتری پیدا کنند و در باره انواع هیجان مثل شادی و غم، شجاعت و ترس، صبر و بی حوصلگی، عشق و تنفر و.... اطلاعات سازنده ای داشته باشند. با ایجاد یک محیط امن عاطفی کودکان می توانند با آزادی در باره احساساتشان با والدین گفت و گو کنند. مهلت های هوش هیجانی با تعامل خوب والدین و کودک آغاز می شود . والدین به کودکان یاد می دهند که هیجان های خود را تشخیص دهند و آنها را نامگذاری کنند.

به عنوان مثال : احساس ناامیدی می کنم، احساس شادی می کنم، الان عصبانی هستم و ... پس وقتی از رفتار دوستش شکایت می کند و می گوید من اصلا" او را دوست ندارم، می توان جمله او را به این صورت تصحیح کرد: به نظر می رسد از دست دوستت عصبانی هستی، با بیان این جمله، هم نشان داده اید احساس فرزندتان را درک کرده اید و هم الگوی مناسبی برای بیان احساسات فراهم ساخته اید. به جای نامگذاری روی فرزندان با صفاتی چون دست و پا چلفتی، بی عرصه، ترسو، کودن و .... احساسات آنها را نامگذاری کنید: مثلا" ( الان احساس خجالت می کنی، به نظر می آید احساس ترس می کنی و .... ) به حرف های فرزندان خود با دقت گوش دهید و همزمان از زبان بدن ،حالات و حرکات اعضای بدن و صورت استفاده کنید. این روش به شما کمک می کند ارتباط بهتری با فرزندتان برقرار کنید و او را بهتر بشناسید.

متخصصان باور دارند که آموزش طبیعی هیجانی که همراه با هنرهای آزاد است از اهمیت بیشتر برخوردار است. در درسهایی که داستان های مهیج وجود دارد، کودکان در مورد احساسات قهرمانان شروع به یادگیری می کنند و خود را به جای قهرمان داستان می گذارند و با نحوه برخورد یا مقابله با احساساتی چون خشم، ترس، شادی، غم و ... آشنا می شوند.



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 8 شهريور 1395 | 15:26 | نویسنده : مامان نفیسه

اینم میز شام با تم زنبوری! جشن

تزیینات میز شام جشن تولد 2سالگی با تم زنبوری حلما گلی

البته امسال نتونستم زیاد تزیین الویه رو خوب انجام بدم! ساده بودن ولی همینجوری هم قشنگ شدن!

راستش واسه تولد 1 سالگیت خیلی زحمت تزیین غذا ها رو کشیدم ولی نتونستم به خودم برسم دلشکسته و همه مهمونام آرایشگاه رفته بودن دلخور و من جدای اینکه خسته ی خسته بودم، موهامم ساده بود غمگین واسه همین امسال برای تزیین غذاهام کمتر وقت گذاشتم و بجاش قبل از جشن رفتم آرایشگاه و موهامو سشوار و بابلیس کشیدم که خیلی خوب شد محبت ! و خودم بیشتر راضی بودم! خندونک

تزیینات میز شام جشن تولد 2سالگی با تم زنبوری حلما گلی

منوی شام: مثل همیشه بود! راضی

کتلت ریحانه، سالاد الویه، ژله، نوشابه

امسال ناگت و حلوا هم اضافه شد. زیبا

تزیینات میز شام جشن تولد 2سالگی با تم زنبوری حلما گلی

ژله ها رو اول راه راه چندلایه زرد و مشکی درست کردم بعد روشون کمپوت هلو و زردآلو گرفتم و با شکلات بن ماری شده چشم گذاشتم و راه راه زنبور کشیدم درسخوان! خیلی آسون و راحت و در عین حال خوشکل و خیییییییییییلی خوشمزه! قوی

تزیینات میز شام جشن تولد 2سالگی با تم زنبوری حلما گلی

عکس های خانواده ی زنبوری ما رو در ادامه مطلب ببینید! محبت



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات کودکی فندوق, آشپزی و تزیین غذا و دسر, جشن ها و مناسبت های دخترم حلما, تولد, جشن تولد با تم زنبور]
تاريخ : چهارشنبه 3 شهريور 1395 | 12:12 | نویسنده : مامان نفیسه
تاريخ : دوشنبه 1 شهريور 1395 | 15:26 | نویسنده : مامان نفیسه

سلام سلام سلام

ممنون از پیام های دلگرم کننده ی همه ی دوستان مهربونم! خیلی دوستتون دارم!

از حدود اردیبهشت ماه بود که مدل لباس حلما گلی و خودم رو دادم خیاط! و با بدبختی بسیار تونستم پارچه راه راه زرد و مشکی پیدا کنم خسته! دوست داشتم ساتن باشه ولی نخی گیرم اومد سکوت! دوس داشتم زرد پررنگ باشه ولی لیمویی گیرم اومد سکوت! البته اینم در نهایت خوشکل شد و راضی بودم ازش محبت! مدل انتخابی من واسه حلما گلی این بود:

girls_sweet_honey_bee_costume THEME TAVALOD ZANBOOR مدل لباس تم تولد زنبوری دخترانه بالماسکه

البته دامنت اینطوری از آب در نیومد! ولی بامزه بود محبت.

و این هم مدل لباس خودم بود که با همون پارچه دادم بدوزن برامون:

!

لباس من رو خیاط 70 مال شما رو 50 دستمزد گرفت.

اینم لباس من محبت و شما محبت و بابایی محبت که واسش از دبی گرفتیم!! چشمک

girls_sweet_honey_bee_costume THEME TAVALOD ZANBOOR مدل لباس تم تولد زنبوری دخترانه بالماسکه

بقیه در ادامه مطلب....



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات کودکی فندوق, جشن ها و مناسبت های دخترم حلما, تولد, جشن تولد با تم زنبور, آتلیه مامان نفیس momstudio-momphotography]
تاريخ : شنبه 30 مرداد 1395 | 15:17 | نویسنده : مامان نفیسه

بالاخره با هر سختی بود تموم شد!!! خسته ایندفعه نمیدونم چرا دلم میخواست خیییییییییییییلی خاص باشه جشنت! دلغک با اینکه مهمونام خیلی کمتر بودن ولی دوست داشتم واسه خودمون بیشتر کار کنم و تلاش کنم که یک شب بیادماندنی باشه جشن!! الان حدود سه ماهه که در تکاپو بودم واسه این یک شب سکوت!!

کمی احمقانه بود سبز. احتمالا دیگه همچین کاری نخواهم کرد غمگین. الان خییییییییییییلی خسته ام خیلی دلشکسته.

بخاطر عروسی طاهره جشنت یک هفته عقب افتاد گیج.

چندتا گل ساختم با بدبختی سوت! خیلی سخت بودن خطا! شایدم دیگه مثل قبلا حوصله این کارا نداشتم سوال! سر درست کردن این گلا چند بار دستم با چسب حرارتی سوخت و تاول زد!!! ولی فدای سرت! فدای یک خنده ی تو! بوس

البته اونجور که باید خوشحال نبودی دلشکسته!! شاید از جمعیت بود... حتما سال دیگه اگر خواستم جشن بگیرم فقط و فقط در دایی ها و عمو و عمه ها دعوت میکنم. شاید اینجوری بهت بیشتر خوش بگذره و احساس بهتری داشته باشی عشق من!

چند مدل بیسکوئیت و شیرینی زنبوری درست کردم.... محبت

تم تولدت مثل همیشه خودم طراحی کردم محبت که خیلی اینبار با مشکلات مواجه شدم بی حوصله به حدی که پشیمون شدم از این کار گریه!! شاید سال دیگه از این تم های آماده با اینکه دوسشون ندارم ، ولی از همون ها بخرم و خلاص اجازه! عاخه جدای طراحی و دردسر های چاپ، بریدنش خیلی سخت بود اینبار! خسته

با تمام این مسائل... از اون طرف صبح جمعه که از خواب بیدار شدی دیدم نصف صورتت قرمزه و کلی کهیر زده بودی تعجب!! اصلا نمیدونستم چیکار کنم خطا!! ولی خداروشکر تا شب یه کم بهتر شدی!

امسال مهمون ها رو دو دسته کردم چشمک! اول خانمها از ساعت 5 تا 7 و نیم ، بعد هم آقایون از 8 و نیم تا 10 و نیم

ولی خب بی برنامگی و تاخیر مهمونا باعث شد عملا تازه 7 مهمونی شروع بشه تا 9 و نیم!! از اون طرف آقایون همه منتظر بودن و تا ساعت 11 و نیم طول کشید! دلشکسته

الانم من سر کارم! سبز

خسته و داغون! خواب آلود

سرم درد میکنه! هیپنوتیزم

دلم میخواد گریه کنم گریه! عاخه بعد از این همه زحمت یه عده سر کم بودن سهم کیک ناراحت شدن دلشکسته! کیکم بوداااا ولی چون میخواستن به مردا برسه کوچیک برش زدن! بعضی از مهمونا هم میخواستن واسه همسراشون ببرن خونه و خلاصه... چی بگم والا!

امسال خیلی کارام بیشتر بود و هیییییییییییییچ کمکی هم نداشتم. همیشه خاله فاطمه بودش! ولی امسال اونم مشکلات خودشو داشت....

حلما جونم دلم میخواد حتما یه خواهر برات بیارم که اینجوری مثه من تنها نباشی... البته نمیدونم هنوز تو این دوره زمونه خواهرا واقعا به داد هم میرسن یا نه!! بالاخره فاطمه جون هر چی باشه دخترخاله ی منه و یه پا دورتر. من نمیتونم خیلی هم زیاد ازش توقع داشته باشم. تا همینجا هم خیلی خیلی زحمت کشیده و کمک به حالم بود و ازش واقعا ممنونم.

ولی کیک امسالت عالی بودا محبت! خیلی خوشکل شد محبت! دست آقای قناد درد نکنه واقعا محبت! دقیقا عکسی که دادم همونو تحویل داد محبت!

لباسامونم که با هم ست دوختیم عالی شده بود قوی! + هدیه خاص خودم به تو! عینک

عکساتم به مرور میذارم اینجا ایشاله...

خیلی دوست دارم پرنسس کوچولوی دوست داشتنی من! بوس

کارت دعوت زنبوری تولد دو سالگی حلما گلی تم زرد invitention card bee theme girl party yellow

کارت دعوت زنبوری تولد دو سالگی حلما گلی تم زرد invitention card bee theme girl party yellow

دخترم

" حلما "

تولدت مبارک بانوی مرداد ماه من

تو زندگی من و بابا هستی

بند بند وجود ما به هر نفس تو بستگی دارد

وجودت برای ما آرامش است، با وجود تمام سختی هایی که وجود دارد

ولی با هر  بار دیدن تو و حس کردنت آرامش را با تمام وجود حس می کنیم

در اوج نهایت باز هم بی نهایت دوستت داریم محبت

بوس بوس بوس بوس


نمای کلی دکور میز تولد زنبوری

کارت دعوت زنبوری تولد دو سالگی حلما گلی تم زرد نمای کلی دکور میز تولد زنبوری invitention card bee theme girl party yellow

 

ببخشید دوستان من کارمندم و اگر کاری نداشته باشم فرصت میکنم عکس بذارم! اینم بخاطر اصرار دوستان گلم گذاشتم ولی چون میخوام اسم وبلاگ رو روی تک تک عکس ها بزنم و سایزشون رو کوچیک کنم کمی زمان میبره!

لطفا کمی صبور باشید.

مچکرم!


مطلب مرتبط:

شمارش معکوس تا تولد دو سالگی پرنسس حلما، ملکه ی زیبای زنبورعسل ها

جشن تولد دو سالگی حلما جان

تدارکات اولیه جشن تولد با تم زیبای زنبوری!

تزیینات میز کندی جشن تولد زنبورک کوچولو

تزیینات میز شام جشن تولد 2سالگی با تم زنبوری + عکس های حلما گلی





[موضوع : خاطرات کودکی فندوق, جشن ها و مناسبت های دخترم حلما, تولد, جشن تولد با تم زنبور]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 26 صفحه بعد