همه ی دنیــــــــای نفیــــــــس *** حلماگلی***

برام هيچ حسى.. شبيه تو نيست...

خاطرات زایمان 3 - «من به تو تکیه کرده ام یا تو به من ؟ …مادر»

بالاخره گل منو برام آوردن و بعد از اون من دیگه من نبودم! شدم سراپا شوق و اشتیاق من تبدیل شد به مادر ... مادری که خودشو تا ابد فراموش کرد و همه وجودش شد تو تا آوردنش خالم زودی گذاشتنش زیر سینم تا شیرش بدم!! منم هاج و واج که مگه من الان شیر دارم؟؟ واقعا شیر میاد؟ و.... هنوز درست صورتش رو ندیدم که شروع به مک زدن کرد! عزییییییییییییییزم! چ لحظه ی شیرینی! اون لحظه واسه همه اوناییکه آرزوی مادر شدن دارن و همه کسایی که بهم التماس دعا گفتن... از ته دلم دعا کردم و ناخودآگاه بغض گلوم رو گرفت! باورم نمیشد! حتی اون لحظه هاییکه با قدرت مک میزد بازم باورم نمیشد که مادر شدم!!!!! و این فسقلی که تا دیروز لگد میزد تو شکمم... همین فرشته ...
26 مرداد 1393

خاطرات زایمان 2 - آهای فریاد فریاد عزیزکم داره میاد

خداحافظی کردم از همه و با پرستار اتاق عمل رفتیم. اولین اتاق عمل رو وارد شدیم. هفت هشتایی پرستار اونجا بودن.. خیلی ترسیده بودم.. ای کاش راه برگشتی بود!! ولی باید میرفتم.. خوابیدم روی تخت که یهو یه مرد اومد تو! گفتم عه تو رو خدا من پشت لباسم بازه بگید بره بیرون! گفتن ایشون دکتر بیهوشیه میخواد باهات حرف بزنه!! گفتم نمیخواد  اول لباسمو درست کنید بعد! اونا هم به دکتر بنده خدا گفتن این خانومه حساسه اگه میشه بیرون باشید.. خوابیدم رو تخت و لباسم رو در آوردن. بدنم شروع به لرزیدن کرد... اشکام سرازیر شد...  هرچی میگفتن چرا گریه میکنی نمیتونستم جواب بدم.. با نرمال سیلین شکمم رو شستن و دور تا دور شکمم پارچه گذاشتن و ضد عفونی میکر...
25 مرداد 1393

خاطرات زایمان 1 - شمارش معکوس

سلام به همه ی دوستان گلم یه دنیا ممنون از لطف و دلگرمی شما.. مرخصی کاری من تموم شد و از شنبه 22 شهریور اومدم سرکار!! و امروز فرصتی پیدا کردم بیام و بالاخره خاطرات زایمانم رو ثبت کنم. روز چهارشنبه 15 مرداد آخرین روز کاری من بود. کارم رو خیلی دوس داشتم و خدا رو شکر تو محل کارم هم با هام همکاری کردن تو مدت بارداریم و با ناراحتی از همه خداحافظی کردم و عکس یادگاری گرفتیم. 9 ماه با حلما گلی دوتایی با هم سر کار رفتیم... از عصرش که خونه رفتم خیلی دلم گرفته بود که دیگه دوستام رو نمیدیدم... شب که شد دردام زیاد شد.. همسرم میگفت خب اشکال نداره دخترم جاش تنگه میخواد بیاد زودتری ولی من دوس داشتم تاریخ تولد...
22 مرداد 1393
1