همه ی دنیــــــــای نفیــــــــس *** حلماگلی***

سرزمین لی لی پون ها

پنجشنه تو مهمونی آقاطاها یه سری مجموعه کتاب فسقلی ها آورده بود جهت فروش. انقدر استقبال شد توسط بچه ها و کوچولو ها که نگو! جالب این بود که خود طاها همه کتابا رو خونده بود و خودش پیشنهاد کتاب میداد!   ...
21 بهمن 1395

ساقدوش کوچولو در مراسم جشن عقد عمه اطهر

سلام گل ناز و مهربونم! ببخش که اونقدر سرم شلوغه که نمیرسم اینجا رو برات آپ کنم... البته درگیر تدارک مراسم جشن عقد عمه اطهرم بودم. اگه بدونی چییییی شد! برات یه لباس دوختم بعد به پیشنهاد خودم قرار شد لباس شما و عمه با هم ست بشه که شما ساقدوش عمه باشی! ولی هفته ای که قرار بود پنجشنبه اش جشن باشه، تازه دوشنبه اضافه پارچه های لباس عمه بدستم رسید! خلاصه با چه بدبختی رسوندم به خیاط و اون بنده خدا هم طبق مدلی که من کشیدم رو کاغذ برات دوخت! عالی شده بود و چهارشنبه که آوردمش خونه، لباس از شما تنگ بود!! مدلی که من طراحی کردم این بود و پشتش ضربدر داشت و مجبور شدم اونا رو جدا کنم تا دستت ...
14 بهمن 1395

ست مادر و دختری که عاشقشم

سلام به همه دوستای مهرونم که تو این مدت با احوالپرسی موجب دلگرمی ما شدن. از همگی سپاسگزارم تو این مدت اتفاق های بد زیاد افتاد واسه حلما جون که باعث نگرانی زیاد من شد... اتفاقاتی که من اینجا ثبت نکردم... به عنوان مثال فردای روزی که بخیه های سر دخترم رو کشیدم بردمش پارک که مثلا بهش خوش بگذره ولی یهو بد از سرسره اومد پایین و دستش در رفت و دوباره ما تو اورژانس بیمارستان فرهمند فر بودیم تو صف رادیولوژی این شکلی یعنی هزاربار مردیم و زنده شدیم تا دستش رو جا انداختن و گفتن اگه یکبار دیگه همچین اتفاقی افتاد گچ میگیریم نمیدونم والا چی بگم... اما خب من اعتقاد دارم گر نگهدار من آنست که من میدانم ، شیشه را در بغل سنگ نگه مید...
28 آبان 1395