همه ی دنیــــــــای نفیــــــــس *** حلماگلی***

برام هيچ حسى.. شبيه تو نيست...

اندر احوالات روز 4 اردیبهشت امسال: تولد عزیز جان

4 اردیبهشت روز تولد عزیز جان هستش و به همین مناسبت امسال پدرجان ما رو دعوت کردن باغ راز به صرف شیشلیک ما هم طبق معمول دیر رسیدیم و غذا رو اورده بودن و همه منتظر ما نشسته بودن .... چون دیگه شما بزرگ شدین و خانوم شدین گفتیم براتون صندلی بیارن... و شما خیلی با شخصیت منتظر بودی... کم کم حوصلت سر رفت و... نمیدونم چرا انقدر از خوردن ماست لذت میبردی اونجا آخر غذا میخواستیم یه عکس سه تایی بگیریم... که همش شیطونی میکردی تو پرانتز بگم که این روزا همش لبات رو مثل ماهی غنچه میکنی ولی نتونسته بودم ازت عکس بگیرم که توی این عکس ظاهرا شکار لحظه ها...
4 ارديبهشت 1394

عروس کوچولوی هشت ماهه ی من

روز 20 فروردین که مصادف بود با 8 ماهگی عسل خانوم عروسی دعوت داشتیم هتل هما. این سومین عروسی بود که با حضور شما شرکت میکردیم... عزیزجان گفتن احتمالا لباس عروسی که روی سیسمونیت گرفتن اندازت شده. اولش باورم نشد ولی آوردم و تنت کردم و دیدم بله دقیقا اندازه بود. خیییییییییییییییلی ناز شده بودی یه تاج کوچولو هم قبلا برات گرفته بودم و اونم زدم تو سرت ماه شده بودی گلم. ماه ولی چون شب یه کم هوا سرد بود زیرش یه بادی سفید تنت کردم با این وجود لباست خیلی خوشمل بود. اونجا همه نیگات میکردن و بچه ها دورت جمع شده بودن. یه تیکه ی کوچولو هم فیلم گرفتم ازت که برات آپلود میکنم. اونشب خیلی خوش گذشت. اینم از عکسا: بقیه عکسا در ادامه مطلب ه...
20 فروردين 1394

7 ماهگی حلماگلی

هنوز باورم نمیشه که با این سرعت هفت ماه و نیم از با هم بودنمون گذشت... دختر نازم! باید اعتراف کنم که در این مدت هرگاه که تو لبخند زدی من خوشبهت ترین زن جهان بودم   امروز گفتم تا تعطیلات عیدم تموم نشده با هم بریم  و چندتا عکس ازت بگیرم اینم نتایج فعالیت امروز من عاشق شخصیت خانوم و با وقارتم حلماااااااااااااااااا یه کم هم رفتیم تو حیاط تو که خیلی ذوق زده شده بودی ...
11 فروردين 1394

اولین مسافرت حلما گلی در نوروز 94

اول سال نو به همه دوستان مبارک ما امسال از 27 اسفند راهی شدیم و تا 1 فروردین قشم بودیم. در مسیر حلما گلی مثل همیشه خیلی دختر خوبی بود. در ادامه عکس های یادگاری ما از سفرمون رو میتونید ببینید...   چمدان مخصوص عسل خانوم اینجا قشم... شما و باباجون و عمو جون دی جی حلما حلما گلی و مامان نفیس در روز اول فروردین 1394 جیگر ژست شما اینجا شما لب دریا نمیدونم در چ فکری هستی.... تو این عکس بغل مامان محبوبه هستی بعدش بلیط خریدیم و رفتیم سوار قایق شدیم برای دیدن دلفین ها و بابایی محکم شم...
4 فروردين 1394

رویش اولین مروارید

سلام به نفس مامان الان که شیش ماه از ورود پر از خیر و برکتت گذشته و زندگی ما رو پر از شور و نشاط و گرمی کردی.... باید بگم که روزها خیلی خوشمزه و دوستداشتنی  ولی امان از شبها  نمیخوابی وقتی میخوابی نیم ساعتی یه بار بلند میشی و حسابی کلافم کردی... مخصوصا برای منی که باید صبح زود برم سرکار ولی در طول روز خیلی خوبی صداهای زیادی از خودت در میاری... خودت بتنهایی میشینی... خیلی خوب و بی دردسر غذا میخوری... و خبر شیرین این روزها اینه که بالاخره دندون درآوردی...  هوراااااااااااااااااااااااااا  اولین دندون شما دندون سمت راست هست ولی نمیذاری ازش عکس بگیرم به هرحال مبارکت باشه گلم. و بالا...
5 اسفند 1393

پدر و مادر نعمتی تکرار نشدنی...

دختر نازم دختر معصومم فرشته کوچولوی صورتی مامان دیشب که معصوم و بی گناه کنارم خوابیده بودی من غرق فکر بودم... دردونه رویاهام ٢٠ سال دیگه که اوج پرواز تو بر فراز آسمون زندگیه مامانت قدم تو جاده پیری و خمودگی گذاشته... تو به فکر آینده و رویاها و آرزوهاتی و مامان دنبال قرص و مسکن واسه تسکین درد استخونا و کرم برای رفع چروکای صورتشه تو به دنبال لباسای شیک و به روزی و من به دنبال لباسای گشاد و راحت برای استراحت روزانه و شبانه... تو مشتاق امتحان کردن چیزای جدیدی و من خسته از امتحان کردنا، چسبیدم به کهنه هام و از تازه ها هراس دارم... گل صورت تو تازه داره میشکفه و خطهای پیری یکی یکی صورت منو میپوشونن... گلکم مامان اسیر گذر عمر...
8 بهمن 1393